تبليغاتX
فقط به خاطر تو

کد آهنگ در وب نوا

عاشقانه

نیمه شعبان

اللهم كن لويك الحجه بن لحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعاً وتمتعه فيها طويلاً

نیمه شعبان سالروز میلاد برترین موجود عالم امکان حضرت بقیّة الله،

مهدی صاحب الزّمان (عج) مبارک

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 8:50 توسط *** تینا *** |

قصه عشق

نگو گذشته از ما نگو از من گذشتی

نگو دلت  گرفته از اینکه پام نشستی

تقدیرم اینه که تو پیشم نمونی

نگو باز میتونی تو بی من بمونی

بنویس واسه من دلت از چی شکست ؟


واسه چی تو چشات رنگ غصه نشست ؟

بنویس واسه من دلت از چی برید ؟

بگو کی تو چشمات رنگ گریه کشید ؟

بنویس واسه من بنویس که دلت تنگ شده

طاقت گریه نیست

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 19:37 توسط سامان وتینا |

باران

صدای باران....

 

با توهستم! صدای باران را می شنوی؟ دانه های ان را لمس میکنی؟

 

سرت را بالا بگیر!

 

بگذار روح ابی ات در فیروزه بی کران اسمان به پرواز در بیاید....

 

ترنم باران را با تمام وجود لمس کن    تا باور کنی تنها نیستی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 13:47 توسط سامان وتینا |

عشق

 
www.taranehhagroups.blogfa.com
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 13:22 توسط سامان وتینا |

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

 در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا ، گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ ...

 

یادم آید تو به من گفتی :

(( از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! ))

 

            با تو گفتم :

                            (( حذر از عشق ؟

                                                   ندانم

            سفر از پیش تو ؟

                               هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم

          حذر از عشق ندانم

                                    سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ... !

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

 نگسستم  ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم  !

                                                                              

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 8:31 توسط *** تینا *** |

برای تو...

به تو که فکر می کنم
 
از همیشه بهترم
 
 
تقدیم به بهترینم
 
 تنها تو بدانی کافی است
 
 
 
   اگه حتی بین ما             فاصله یک نفسه          نفس منو بگیر
     برای یکی شدن             اگه مرگ من بسه         نفس منو بگیر
 
 
من حرف هایم را نخاهم گفت
تا تمام نبودن هایم ساده باشند
و تو در بتن من ( بت من ) خواهی شکفت
و تو در من خواهی رویید
من سراسر جنجالم
اما برای تو
نه
 
****
 
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 21:42 توسط سامان وتینا |

عاشقترین عاشق دنیا

نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 21:45 توسط |

اشک و لبخند......

 

نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 21:26 توسط |

بی تو هرگز...

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 14:51 توسط |

امشب

امشب هم آرزوي تو را دارم
و تو باز خفته اي
و باز آسمان تاريك است
و هوا هم ديگر سرد است
تا ديدار فردايمان راهي نمانده است
و من دارم مي سوزم
و كسي نيست تا نفسي تازه در من بدمد
و باز آرزوي تو و دستانت را دارم
و دلم را تا ابد
تا آن زمان كه فرشتگان ملكوت
در واقعيت به زمين نفرين شده مي آيند
به تو مي سپارم
و تو
نمي دانم

كه آن را زير پاهايت خواهي گذاشت...........؟؟؟؟!!!!!

نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 14:31 توسط |

یک دختر و یک پسر...

با سلام به دوستای گلم امیدوارم که تعطیلات خوش بگذره.... می خوام اولین آپ سال ۸۶ رو با این داستان شروع کنم.اینو تقدیم می کنم به تمام عاشقای واقعی .... امیدوارم خوشتون بیاد. درضمن از تینا جون هم تشکر میکنم که بهم اجازه داد تا منم سهمی از این وبلاگ داشته باشم..امیدوارم موفق باشند...

پسر به دخترگفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجود تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت.... ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد حال دختر خوب نبود.... نیاز فوری به قلب داشت... از پسر خبری نبود... دختر با خودش گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فداکنی.... ولی این بود اون حرفات؟... حتی برای دیدنم هم نیومدی... شایدمن دیگه هیچ وقت زنده نباشم... آرام گریست و هیچ چیز نفهمید....

چشمانش را بازکرد... دکتر بالای سرش بود گفت چه اتفاقی افتاده؟... دکتر گفت نگران نباشید ... پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید... در ضمن این نامه برای شماست...

دخترنامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت نبود....بازش کرد درون نامه چنین نوشته بود...

سلام عزیزم الان که این نامه رو میخونی منم در قلب تو زنده ام...ازدستم ناراحت نباش که بهت سرنزدم... چون می دونستم که اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم. پس نیومدم تا این کارو انجام  بدم ...امیدوارم که عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت...)

 

دختر نمی تونست باور کنه... اون این کار و انجام داده...اون قلبشو به دختره داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صداکرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد... وبا خودش گفت: چرا حرفشو باور نکردم...

نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت 11:29 توسط |

يه شب... يه دل تنگ... يه ياد كهنه... يه يار قديمي...

ديشب وقتي كه صداتُ پس از ماهها از پشت سيمهاي تلفن شنيدم به سختي تونستم تشخيص بدم كه خودتي...

داره باورم ميشه كه از يادم ميري بيرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدي... و چه قدر

 غريبه... همون غريبه آشناي من كه يه روزي از 100 فرسخي مي شناختمت... اما حالا صداتم  با من بيگانه است...

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نميديدم...

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....

ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...

ديشب دلم هوات كرده بود....

ديشب...

اما تو نبودي.... تو  كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..

ديشب شب بدي بود...

واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم...( آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده )

اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...

يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه .....

                  (((هنوزم دلم هواتو کرده)))

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 10:32 توسط |

سال نو مبارک

بچه ها سلام

سال نوتون مبارک

سره سفره هفتسین دعا واسه من و دیگر دوستامون یادتون نره........!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:16 توسط |

می دونم...

 

میدونم یه روز میای به دیدنم

          ولی اون روز دیگه پوسیده تنم

                         اگه بازش بکنی قلب منو

                              توی اون نوشته عاشقت من

                                                           

           

 

تقدیم به عاشقای دنیا....

 

بهش گفتم چون دوستم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوستم

 

داری؟بعد از سکوتش خنديد و گفت جمله ي قشنگيه!!! ولی...چرا هيچوقت

 

 به جمله ي قشنگم پاسخی نداد؟؟ امّا ...اگه اون يه روزی اين سؤال رو ازم

 

 ميپرسيد بهش ميگفتم: چون دوست دارم بی نيازترين آدم شهره زمينم

 

 

 

پری....

 

 

من پری کوچک غمگینی را می شناسم


که در اقیانوسی مسکن دارد


و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد


آرام آرام پری کوچک غمگینی


شب از یک بوسه می میرد


و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید


 

 

 

 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد
.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي
...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،
...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...................

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 19:21 توسط |

برای کسی که خودش می دونه....

مرا از شعرهایم می شناسی

مرا از غصه هایم می شناسی

اگریک شب به بالینم بیایی

مرا از ناله هایم می شناسی

تورا از چشمهایت می شناسم

تورا از آن نگاهت می شناسم

سخن هرگز نگفتی با من اما

تورا ار آن صدایت می شناسم


 

 تقدیم به همه عاشقای دنیا........................

 

وقتی که نگاهم به نگاهت خيره ميشه دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه

چشمامون ببنديم بريم تا ته دنيا اونجايی که هيچ وقت گلی پژمرده نميشه

هرچی غم داری ازدل نازک بگيرم اگر اشک از چشات جاری بشه برات بميرم

سر روشونه هام بزاری يو برات بخونم ياد توباشه ورده زبونم مهربونم

ارزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله بی تو مقصد خيلی دوره راه عشقم بی عبوره

 من نمی خام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم......... 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 9:55 توسط *** تینا *** |

عاشقی

زمان   

زماني که شما دست از رويا برميداريد زندگي به پايان ميرسد ،موقعي که شما اعتقاد خود از دست ميدهيد اميد تمام ميشود ، زماني که شما از توجه به ديگران خوداري ميکنيد عشق به پايان ميرسد وزماني که شما از همدردي با ديگران امتناع مي ورزيد دوستي به پايان ميرسد

 

دل شكستن  

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ...! ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.........

 

 

عاشقي  

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...

 

 

عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ...

 

اشک

اگر آدمي زندگي را دوست داشت در آغاز تولد نمي گريست

 

امروز

در ميان ميليونها ديروز و هزاران فردا , فقط يک امروز وجود دارد . پس امروز را از دست ندهيم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 8:21 توسط *** تینا *** |

فقط به خاطر تو

 

 

اخر ی روز دق می کنم فقط به خاطر تو        دنیاراعاشق می کنم فقط به خاطر تو        

                              

                                   شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو         رو دست مجنون می زنم فقط به  خاطر تو    

 

                       عشقت را پنهان می کنی فقط به خاطر من          من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو

 

               تو گفتی عاشقی بسه              دنیا برام یک قفسه         

 

                          گفتی که عشق یه حادثه              دلم پر از شکایت                  

        

      گفتی می خوای بری سفر               خیره شدم چشامم به در

       

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو               من می شینم به پای توفقط به خاطر تو

 

                                         ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من               دست کشیدم به هر گلی فقط به خاطر تو       

                                                           

 

                                      

 

 

 

 

سلام

 

روز ولنتاین را به همه تبریک می گم  و چند تا عکس از ولنتاین تو این وبلگ اپ می کنم

به امید اینکه دوستان خوشتون بیاد

 

 

 

 

 

                                             

 

 

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 3:3 توسط *** تینا *** |

دوستت دارم

                  تمام واژهای داغ مشتی رو که بوی عشق می دهند تقدیم به دل یکتایت خواهم کرد

 

          اما باز  هم برای توصیف عشق زیبای تو کم میارم  .              

                                             

     در کنار اشک های سرد و خاموشت اشک شوقت خواهم شد  .     

    

              وبر روی گونهایت می غلتم وبر روی قلب نازکت سرازیرمیشوم:               

         

ووارام      وارام ارام بر روی ان بوسه خواهم زد .                      

               

             وندای در قلب من زمزمه خواهم کرد و با صدای نرم و ملایم خواهم گفت:  

                

که          در فراسوی بی کسی هایت همه کست خواهم شدو با صدای بلند فریاد خواهم زد

                          

      واژی دوستت دارم را در الفبای عاشقی دل می گنچانم

                                               

                                      دوستت دارم تا قیامت           

                                  

                                                                                      

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 6:46 توسط *** تینا *** |

در قلب من

 

دوستت دارم را بسیار بگو

دوستم داری را از من بسیار بپرس

دوستت دارم من دوستم داشته باش

 

 

              برایت نوشته بودم:

          

           خسته از همه ی دنیا به اغوشت می گریزم

          

          اما چطور می توانم از همه ی دنیا خسته باشم وقتی همه ی دنیای من اغوش توست ؟

 

 

 

 

چگونه این دلتنگی هایم را به تصویر بکشم

 

چگونه بگویم دوستت دارم

 

                       تا باور کنی در قلب منی

 

 

         

               جز تو دلم را به هیچ کس امانت ندادم

 

           هرگز خیانتی به دستان تو نکردم

 

           هرگز نگاه پاک و زلال تو را

 

           باهیچ چشم سیاه ومستی عوض نکردم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 6:23 توسط *** تینا *** |

به بودن تو.....

به بودن تو دلخوشم       تو شهر شعر من بمون

 

تو اين سکوت بي دليل   سکوت و بشکن و بخون

 

صدات منو به اسمون       رو بال ابرا مي بره

 

بخون که اهنگ صدات      منو به رويا مي بره